تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
از همه ی مطالب دیدن کنید :))))


۱۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

واااااااااااااای امروز تا ساعت دوازده خواب بودم....آخیش دیگه داشتم افسردگی می گرفتم از بس نخوابیده بودم....

اگه بزرگ بشم وقتی رئیس جمهور بشم میگم مدرسه ها رو از ساعت ۱۰ بگذارند...

بعد برای خودم یه شهر درست میکنم هر کی که دلم بخواد رو میگم بیاد.....وای چه کیفی میده......

اهان  بعد ازمون تیزهوشان که سال دیگه دارم هم اگه رئیس جمهور شدم کلا بر میدارم به معلما همه میگم خودشون هر کی رو خواستن ببرن تیزهوشان....

تصمیم های خوبی نگرفتم؟؟؟؟


pariya sh ۹۵-۱۱-۲۸ ۵ ۱ ۱۲۵

pariya sh ۹۵-۱۱-۲۸ ۵ ۱ ۱۲۵


آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند جور دیگری زندگی 
می کنند
شاد وخوشبخت و کم اشتباه خواهند بود
فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند
محکم و بی نقص
اما حقیقت ندارد
اگر ما جسارت طور دیگری زندگی
کردن را داشتیم
اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم
اگر آدم ساختن بودیم
از همین جای زندگیمان به بعد را 
مى ساختیم

منتظر دوباره زندگی کردن نباشید


pariya sh ۹۵-۱۱-۲۲ ۳ ۱ ۸۷

pariya sh ۹۵-۱۱-۲۲ ۳ ۱ ۸۷


چرا؟؟؟چرا امروز جمعه است؟؟؟چرا فردا باید برم مدرسه؟؟؟

اما از یه لحاظ خوبه... الان که م.خ باهام قهر کرده متوجه شدم که خیلی بی ادب تشریف داره....اما حالا میتونم هر کاری بخوام بکنم...

و اولین کارم تاسیس انجمن هستش...

حال من 👇👇👇👇


pariya sh ۹۵-۱۱-۲۲ ۲ ۰ ۷۱

pariya sh ۹۵-۱۱-۲۲ ۲ ۰ ۷۱


اصلا نظر نخواستیم بابا...

همینجوری بهتون میگم چی شد...

خب کجا بودیم؟؟؟اهان یادم اومد...

م.خ گفت:«پریا زنگ قبل من در گوشی به ف.ش گفتم ح.ا به همه ی بچه ها گفته شپش داری...

منم تا اینو شنیدم درجا سکته رو زدم😵😵😵

یعنی این دوسته ما داریم ایا؟؟؟؟

دو شب پیش نیمه شب خوابم نمی‌برد رفتم به انشا راجب زندگی نوشتم ...چند خط بیشتر نشد الانم کلی مشق دارم...😱😱😱😱

خب گایز بدرود...


pariya sh ۹۵-۱۱-۱۸ ۳ ۰ ۸۳

pariya sh ۹۵-۱۱-۱۸ ۳ ۰ ۸۳


امروز دقت کردم دیدم از اول تو وبم فقط یه خاطره نوشتم 😁😁😁تصمیم گرفتم به دونه  دیگه هم بنویسم😂😂😂

تو مدرسه بودیم زنگ کلاس خورد...رفتیم تو کلاس بعد از چند دقیقه یکی از دوستام گفت:«خانوووووم اوووومد...»همه چون از خانم حساب می‌بردیم نشستیم سر جامون یک دقیقه دو دقیقه سه دقیقه گذشت اما خانوم تو کلاس نیومد...ناگهان ف.ش (یکی از دوستام) گریه کنان اومد تو کلاس خانومم پشتش اومد تو کلاس..همه با تعجب ف.ش رو نگاه میکردیم چون هیچ وقت گریه نمی‌کنه ...خانوم اومد گفت:«کی گفته کسی اینجا شپش داره ...اگه شپش داشتید مگه من میگذاشتم مقنعه هاتون رو در بیارید؟؟؟ با شمام ح.ا(یکی از دوستام) » همه ی نگاه ها به سمت ح.ا کشیده شد ...ح.ا گفت :«من؟؟؟» خلاصه حالا کار نداریم همه بچه ها از شپش و اینا حرف می‌زند زدند مهم اینجاست کن وقتی زنگ خورد م.خ(دوست صمیمیم )گفت :«پریا به چیزی بگم قول بده به کسی نگی باشه؟؟؟» ماهم قول دادیم و قسم خوردیم و از این حرفا..که گفت:«پریا....


۵تا نظر بذارید ادامه اش رو بگم😁😁😁


pariya sh ۹۵-۱۱-۱۷ ۲ ۴ ۱۰۱

pariya sh ۹۵-۱۱-۱۷ ۲ ۴ ۱۰۱


هوووووووو برف میاد یوووووهووووو

وای یخ زدم...

این اهنگه خیلی قشنگه...

دریافت



pariya sh ۹۵-۱۱-۱۴ ۵ ۵ ۱۱۱

pariya sh ۹۵-۱۱-۱۴ ۵ ۵ ۱۱۱


اگه گفتی حیوون مورد علاقه ی من چیه؟؟؟؟

برو ادامه...






زندگی دشوارترین امتحان است،

بسیاری از مردم مردود مـیشوند 

چون سعی مـی کنند 

از روی دست هم بنویسند،

غافل از این که سوالات موجود 

در برگه‌ ی هر کسی فرق میکند!


pariya sh ۹۵-۱۱-۱۲ ۱ ۳ ۹۶

pariya sh ۹۵-۱۱-۱۲ ۱ ۳ ۹۶


گایز این شعری کن از قیصر امین پور هست خیلی قشنگن حتما بخونید...

پیش از اینها فکر میکردم خدا

خانه ای دارد کنار ابر ها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از از تاج او

هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او آسمان

نقش  روی دامن او  کهکشان

رعد و برق شب طنین خنده اش

سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

دکمه ی پیراهن او آفتاب

برق تیر و خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست

هیچ کس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر  بود

از خدا  در ذهنم این تصویربود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین

خانه اش در آسمان دور از زمین

بود ،اما میان ما نبود

مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت

... هر چه میپرسیدم از خود از خدا

از زمین از اسمان از ابر ها

زود  می گفتند این کار خداست

پرس و جو از کار او کاری خطاست

هر چه می پرسی جوابش آتش است

آب اگر خوردی جوابش آتش است

تا ببندی چشم کورت می کند

تا شدی نزدیک دورت میکند

کج گشودی دست ،سنگت می کند

کج نهادی پا ی  لنگت می کند

تا خطا کردی عذابت می دهد

در میان آتش آبت می کند

با همین قصه دلم مشغول بود

خوابهایم خواب  دیو و غول  بود

خواب می دیدم که غرق آتشم

در دهان شعله های سرکشم

در دهان اژدهایی خشمگین

بر سرم باران گرز آتشین

محو می شد نعره هایم بی صدا

در طنین خنده ی خشم خدا ...

نیت من در نماز ودر دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می کردم همه از ترس بود

مثل از بر کردن یک درس بود ..

مثل تمرین  حساب و هندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ مثل خنده ای بی حوصله

سخت مثل حل صد ها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود

مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا که یک شب دست در دست پدر

راه افتادیم به قصد یک سفر

در میان راه در یک روستا

خانه ای دیدیم خوب و آشنا

زود  پرسیدم پدر اینجا کجاست

گفت اینجا خانه ی خوب خداست

گفت اینجا می شود یک لحظه ماند

گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

با وضویی دست ورویی تازه کرد

گفتمش پس آن خدای خشمگین

خانه اش اینجاست ؟اینجا در زمین؟

گفت :آری خانه ی او بی ریاست

فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است

مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی

نام  او نور و نشانش روشنی

خشم نامی از نشانی های اوست

حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی شیرینتر است

مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست معنی می دهد

قهر هم با دوست معنی می دهد

هیچ کس با دشمن خود قهر نیست

قهری او هم نشان دوستی ست

تازه فهمیدم خدایم این خداست

این خدای مهربان و آشناست

دوستی از من به من نزدیکتر

از رگ گردن به من نزدیکتر

آن خدای پیش از این را باد برد

نام او راهم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود

چون حبابی نقش روی آب بود

می توانم بعد از این با این خدا

دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد

سفره ی دل را برایش باز کرد

می توان در بارهی گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چکه چکه  مثل باران  راز گفت

با دو قطره صد هزاران  راز گفت

می توان  با او صمیمی حرف زد

مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند

با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علف ها حرف زد

با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان در باره ی هر چیز گفت

می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا:

پیش از اینها فکر می کردم خدا ...

 

قیصر امین پور


pariya sh ۹۵-۱۱-۱۲ ۱ ۲ ۶۱

pariya sh ۹۵-۱۱-۱۲ ۱ ۲ ۶۱


من:جججججججججییییییییغغغغغغغغغغغغغغغ

وجدان: وای کر شدم چی شده؟؟؟؟

من: جججججججججییییییییغغغغغغغغغغغغغغغ امروز زبان دارم جججججججججییییییییغغغغغغغغغغغغغغغ....😭😭😭

وجدان:آخ آخ حالا چرا جیغ میکشی؟؟؟؟

من:چون دارم از دسترس می‌باشد میرم....

وجدان:تو من نمایش‌ و حفظ کردی ....تازه همه ی کلمه های درس جدید همایون متنی شما نوشتی...

من: اگه بلد نباشم...اگه یادم بره....اگه زهرا(دوستم)همه معنی هارو بگه....

وجدان:نترس یادت نمی....صبر کن ببینم تو از کجا انقدر مطمئنی اون بیاد بگه؟؟؟

من:خب راستش....بچه ها مطلب تموم شد😁😁

وجدان: نه خیر صبر کنید....رفتی همه ی معنی خاصی کن به روز کامل ترجمه کردی رو بهش گفتی😕😕😕

من:من؟؟؟نه یعنی چیزه امممم اره😟😫😓

وجدان:چچچچچرررررررراااااا؟؟؟

من : خب گفت اینارو برای چی نوشتی منم گفتم همینجوری اون گفت به منم مینی بنویسم من تو رودرواسی موندم بهش گفتم امن بزرگ تر بود...

وجدان: میکشمممممممممممممت😈😈😈😡😡😡

من :الفرررررررراااارررر 

وجدان: صبر کن😬😬😬





pariya sh ۹۵-۱۱-۱۱ ۰ ۱ ۶۵

pariya sh ۹۵-۱۱-۱۱ ۰ ۱ ۶۵


۱ ۲

شکست تاخیر در پیروزیست