خاطرات رنگی من

خاطرات رنگی من

در اینجا همه جور مطلبی نوشته میشه..

سلام

  • ۲۱:۲۲


...سلام به همه...

...من میس پریا هستم...

...این وب رو برای همه ی خاطره هام ساختم...

...ورود افراد باجنبه ازاده...

...امیدوارم از مطالبم خوشتون بیاد...

...هیچی فقط همینا...

  • ۵۴

عکس

  • ۱۵:۰۶

اینم عکس دیگ سمنو

کپی نکنید خودم عکس گرفتم....

  • ۱۱

بدبختی

  • ۱۰:۲۰

خب بذارید قشنگ توضیح بدم که من انقدر خسته بودم که ساعت ۹ خوابم برد😀بعد دوباره ساعت نه بیدار شدم😁وقتی که بیدار شدم همه ی سمنو ها رو پخته بودن و تازه توی ظرف هم ریخته بودن😂😂😂😂منم پاشدم صبحانه خوردم جای شما هم خالی...بعد همه این سمنو هارو بردن بدن به کسی😅😅

خب خدافظ....

  • ۶

سمنو پزون

  • ۱۸:۱۶

سلاااااااااااااااام .... الان اصفهان پیش زنداییم هستم دارم دیگ سمنو رو مشاهده میکنم...

تازه میخواهم تا صبح بیدار باشم ...راستی بعد از اونم میخواهم گلدون بخرم...اهان تازه می‌توانید خوام نماز شبم بخونم...ولی خداییش چهل تا مؤمن از کجا پیدا کنم؟؟؟یه چیز دیگه همه ی ایه هاش رو باید سه ساعت حفظ کنم...وایییی چقدر کیف میدهد...اگه خوابم نبرد براتون همه چیز رو میگم....فعلا بای بای...

  • ۱۰

اتاق تکونی

  • ۱۶:۰۱

واااااااااااااای چرا اتاق من انقدر چیزی داره....از صبح تا حالا مامانم داره تمیز میکنه.....منم دارم می‌بینم😀😀😀ولی خداییش خیلی پره ....

اوا الان یادم اومد مرغ عروسم رو حموم نکردم....برم ببرمش حموم دوباره بر می گردم....انشای قبلی ام همه براتون میذارم....

  • ۱۱

خاطره ی امروز

  • ۱۴:۴۶

واااااااااااااای امروز تا ساعت دوازده خواب بودم....آخیش دیگه داشتم افسردگی می گرفتم از بس نخوابیده بودم....

اگه بزرگ بشم وقتی رئیس جمهور بشم میگم مدرسه ها رو از ساعت ۱۰ بگذارند...

بعد برای خودم یه شهر درست میکنم هر کی که دلم بخواد رو میگم بیاد.....وای چه کیفی میده......

اهان  بعد ازمون تیزهوشان که سال دیگه دارم هم اگه رئیس جمهور شدم کلا بر میدارم به معلما همه میگم خودشون هر کی رو خواستن ببرن تیزهوشان....

تصمیم های خوبی نگرفتم؟؟؟؟

  • ۱۸

زندگی دوباره

  • ۱۶:۱۴

آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند جور دیگری زندگی 
می کنند
شاد وخوشبخت و کم اشتباه خواهند بود
فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند
محکم و بی نقص
اما حقیقت ندارد
اگر ما جسارت طور دیگری زندگی
کردن را داشتیم
اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم
اگر آدم ساختن بودیم
از همین جای زندگیمان به بعد را 
مى ساختیم

منتظر دوباره زندگی کردن نباشید

  • ۱۲

جمعه

  • ۱۴:۴۱

چرا؟؟؟چرا امروز جمعه است؟؟؟چرا فردا باید برم مدرسه؟؟؟

اما از یه لحاظ خوبه... الان که م.خ باهام قهر کرده متوجه شدم که خیلی بی ادب تشریف داره....اما حالا میتونم هر کاری بخوام بکنم...

و اولین کارم تاسیس انجمن هستش...

حال من 👇👇👇👇

  • ۹

خاطره۲

  • ۱۵:۲۸

اصلا نظر نخواستیم بابا...

همینجوری بهتون میگم چی شد...

خب کجا بودیم؟؟؟اهان یادم اومد...

م.خ گفت:«پریا زنگ قبل من در گوشی به ف.ش گفتم ح.ا به همه ی بچه ها گفته شپش داری...

منم تا اینو شنیدم درجا سکته رو زدم😵😵😵

یعنی این دوسته ما داریم ایا؟؟؟؟

دو شب پیش نیمه شب خوابم نمی‌برد رفتم به انشا راجب زندگی نوشتم ...چند خط بیشتر نشد الانم کلی مشق دارم...😱😱😱😱

خب گایز بدرود...

  • ۱۴

خاطره

  • ۱۴:۰۸

امروز دقت کردم دیدم از اول تو وبم فقط یه خاطره نوشتم 😁😁😁تصمیم گرفتم به دونه  دیگه هم بنویسم😂😂😂

تو مدرسه بودیم زنگ کلاس خورد...رفتیم تو کلاس بعد از چند دقیقه یکی از دوستام گفت:«خانوووووم اوووومد...»همه چون از خانم حساب می‌بردیم نشستیم سر جامون یک دقیقه دو دقیقه سه دقیقه گذشت اما خانوم تو کلاس نیومد...ناگهان ف.ش (یکی از دوستام) گریه کنان اومد تو کلاس خانومم پشتش اومد تو کلاس..همه با تعجب ف.ش رو نگاه میکردیم چون هیچ وقت گریه نمی‌کنه ...خانوم اومد گفت:«کی گفته کسی اینجا شپش داره ...اگه شپش داشتید مگه من میگذاشتم مقنعه هاتون رو در بیارید؟؟؟ با شمام ح.ا(یکی از دوستام) » همه ی نگاه ها به سمت ح.ا کشیده شد ...ح.ا گفت :«من؟؟؟» خلاصه حالا کار نداریم همه بچه ها از شپش و اینا حرف می‌زند زدند مهم اینجاست کن وقتی زنگ خورد م.خ(دوست صمیمیم )گفت :«پریا به چیزی بگم قول بده به کسی نگی باشه؟؟؟» ماهم قول دادیم و قسم خوردیم و از این حرفا..که گفت:«پریا....


۵تا نظر بذارید ادامه اش رو بگم😁😁😁

  • ۱۱

برررررررف

  • ۱۳:۵۶

هوووووووو برف میاد یوووووهووووو

وای یخ زدم...

این اهنگه خیلی قشنگه...

دریافت


  • ۲۲
۱ ۲ ۳