تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
در اینجا همه جور مطلبی نوشته میشه..


۱۱ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

انفدر این عکسرو دوست دارم👇👇👇👇


pariya sh ۹۵-۱۰-۳۰ ۳ ۵ ۷۴

pariya sh ۹۵-۱۰-۳۰ ۳ ۵ ۷۴


این متن خیلی قشنگه😢😢

................................................

زن و شوهر جوانی پس سالها ازدواج بچه دار نمیشدن برای اینکه از تنهایی در بیان یه توله روتوایلر میخرن و اونو مثل پسر خودشون بزرگ میکنن…این روت بزرگ میشه چندین بار جون این زن و شوهر رو نجات میده حتی از دست راهزنا….


اما پس از گذشت 7 سال این خانم و اقای جوان صاحب نوزادی میشن که باعث میشه به روتوایلر دیگه کمتر توجه کنن….سگ حسودی میکنه اما کار بدی انجام نمیده…

تا اینکه یروز اقا و خانوم نوزادشون رو که خواب بود روی گهواره تنها میذارن و برای درست کردن کباب به تراس خونه میرن اما وقتی بر میگردن به داخل خونه تا برای بردن فرزندشون به مهد کودک اماده بشن میبینن روتوایلر با دهن خونی تو راهروی خونه ایستاده مرد عصبانی میشه و بدونه اینکه فکری کنه اسلحشو بر میداره و سگش رو در جا میکشه…


و خیلی سریع میرن به اتاق نوزاد میبینن روتوایلر یه مار بزرگ رو کشته و سر مار رو کنده تا به بچه اسیبی نزنه….همون لحظه مرد فریاد میزنه که من سگ وفادارم رو کشتمممممم…





pariya sh ۹۵-۱۰-۲۵ ۳ ۱ ۳۹

pariya sh ۹۵-۱۰-۲۵ ۳ ۱ ۳۹


شخصی از خدا دو چیز خواست......

یک گل و یک پروانه......

اما چیزی که به دست آورد 

یک کاکتوس و یک کرم بود......

غمگین شد. با خود اندیشید شاید خداوند من را 

دوست ندارد و به من توجهی ندارد......

چند روز گذشت......

از آن کاکتوس پر از خار گلی زیبا روییده شد و

آن کرم تبدیل به پروانه ای شد......

اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید 

به او اعتماد کنید.........

خارهای امروز گلهای فردایند......





pariya sh ۹۵-۱۰-۲۵ ۰ ۴ ۴۰

pariya sh ۹۵-۱۰-۲۵ ۰ ۴ ۴۰


وااااااای باورم نمیشه...حدس بزنید چی شده تو کلاس زبان من از همه بچه ها کوشولو ترم بگو خب ازمون فاینال نفر چهارم شدم🙌🙌🙌🙌


حالا بگو بعد چی شد تو ازمون گرامر من نفر اول شدم الانم از بس ورجه وورجه کردم رو مبل افتادم...


ولی خیلی خوشحال شدم...









pariya sh ۹۵-۱۰-۱۶ ۶ ۴ ۷۴

pariya sh ۹۵-۱۰-۱۶ ۶ ۴ ۷۴


سلام من اومدم با یک داستان جدید به نام «ماجراهای بئا»

خلاصه:داستاندرباره ی دختریه به نام بئاتریس که صداش میزنن بئا...با پیشنهاد پدر و مادرش وارد ماجرا هیجانی ای میشه...

ژانر ماجراجویی



pariya sh ۹۵-۱۰-۱۶ ۰ ۱ ۵۴

pariya sh ۹۵-۱۰-۱۶ ۰ ۱ ۵۴


دیرین دیرین دیرین دیرین دیرین دیریین دیررین دری دری دین دین دین دری دری دین...

یییییووووووهههههههووووو...

امروزانقدر خوشحالم که حد و مرز نداره....

ییییووووههههوووو

اگه میخوای بدونی چرا بپر ادامه...



....سلام....

...امروز یکشنبه است و من میخوام برم کلاس خنده ورزی...

🙌ییییوووووهههههوووو🙌

😔...یک هفته اس براش صبر کردم...😔

😪البته بهتره بگم دو هفته😪

😊ولی خب وقتی بیام خونه دوباره براتون میگم چیشد😊


pariya sh ۹۵-۱۰-۱۲ ۰ ۱ ۵۵

pariya sh ۹۵-۱۰-۱۲ ۰ ۱ ۵۵



...سلام...

...یه روز رفته بودم کلاس زبان...

...اول رفتم بالا دیدم هیچکس تو کلاس ما نیست...

...یه پسره تپل داشت به نرده ها زربه میزد و صدا ای که تولید میکرد به شدت رد اعصاب بود...

...رفتم اون ساختمون از منشیمون پرسیدم کلاس من کجاست...

...گفت اون ساختمون...

...من بدبخت صد تا پله رو اومدم پایین دوباره صد تا پله رفتم بالا...

...دم در کلاس بودم خواستم برم تو که یه پسره قد بلند که بهش میخورد دبیرستانی باشه دوید از کلاس ما بیرون...

...رفتم تو کلاس دیدم همون پسر تپله از کلاس ما دوید بیرون (به نظر می اومد راهنمایی باشه)...

...من هم رفتم تو دیدم یا خدا با تخته وایت برد چیکار کردن...

...کلی چیزی نوشته بودن...

...رفتم بیرون دیدم پسر تپله اینجوری نشسته...


...یه ژست خاص گرفتم و عصبی نگاش کردم...

...اونم بیشتر تو خودش فرو رفت...

...یعنی کیف کردم چجوری حالشو جا اورده بودم...

...انقدر به خودم افتخار کردم الان دیگه هروقت از جلوش رد میشم همون جوری میشه...


pariya sh ۹۵-۱۰-۰۹ ۲ ۱ ۷۹

pariya sh ۹۵-۱۰-۰۹ ۲ ۱ ۷۹


...سلام...

...امروز بهترین روز زندگی منه...

چون : هم پنجشنبه است و مدرسه ندارم(تنبل نیستم ها ولی هفته ی پردردسری بود)

...هم قراره مرغ عروس هلندی ام  صاحب یه قفس جدید بشه...

...قفس اش خیلی جدید نیست چون قبلا برای شاه طوطی ام بوده ...

...ولی تا الان خه روز خیلی خوبی بود...

...خدا یا همیشه منو انقدر خوشحال نگه دارم...


pariya sh ۹۵-۱۰-۰۹ ۱ ۱ ۵۴

pariya sh ۹۵-۱۰-۰۹ ۱ ۱ ۵۴


...خدا زیباست...

...این را در دانه دانه های برف میبینم...




...سلام مجدد به همه دوستان عزیز...

...دیروز مدرسه نرفتم چون باید میرفتیم تهران...

...اما امروز که رفتم اول برای اینکه عضو گروه سرود بودم زنگ اول داشتیم تمرین سرود میکردیم...

...وقتی رفتم کلاس معلممون توی کلاس بود داشت از بچه ها قرآن میپرسید...

...معلم ما خیلی جدیه یعنی خیلی ها...

...از من پرسید حالت خوب شده؟...

...منم که دیشب فکر همه چیز رو کرده بودم جواب دادم خانم من حالم بد نبود...

...گفت پس چرا غایب بودی؟...

...منم دلیل ام رو براش توضیح دادم...

...هیچی دیگه همه چیز خوب گذشت تا زنگ اخر که کل روز رو برای من خراب کرد...

...من مشق رو میدونستم اما فارسی رو کم خونده بودم...

...از شانس بد ما ما اول از همه برای درس پرسیدن به پای تخته رفتیم...

...به نظر خودم گند زدم به همه چیز...

...اما به نظر خانم خوب دادم...

...هیچی رفتم کلاس زبان چون روحیه ام خراب بود و امتحان پایان ترم هم داشتیم دیگه واویلا...

...سعی کردم امتحان رو خوب بدم اما نمیدونم چی کار کردم...

...برام دعا کنید نمره ام خوب بشه...

...فعلا بای...

*good bye*

pariya sh ۹۵-۱۰-۰۸ ۳ ۲ ۱۱۳

pariya sh ۹۵-۱۰-۰۸ ۳ ۲ ۱۱۳


۱ ۲

مگه ما چقدر عمر میکنیم؟؟؟
پس بادیگران دوست باشید...