زمستون :: خاطرات رنگی من

خاطرات رنگی من

در اینجا همه جور مطلبی نوشته میشه..

زمستون

  • ۲۱:۴۴
...خدا زیباست...

...این را در دانه دانه های برف میبینم...




...سلام مجدد به همه دوستان عزیز...

...دیروز مدرسه نرفتم چون باید میرفتیم تهران...

...اما امروز که رفتم اول برای اینکه عضو گروه سرود بودم زنگ اول داشتیم تمرین سرود میکردیم...

...وقتی رفتم کلاس معلممون توی کلاس بود داشت از بچه ها قرآن میپرسید...

...معلم ما خیلی جدیه یعنی خیلی ها...

...از من پرسید حالت خوب شده؟...

...منم که دیشب فکر همه چیز رو کرده بودم جواب دادم خانم من حالم بد نبود...

...گفت پس چرا غایب بودی؟...

...منم دلیل ام رو براش توضیح دادم...

...هیچی دیگه همه چیز خوب گذشت تا زنگ اخر که کل روز رو برای من خراب کرد...

...من مشق رو میدونستم اما فارسی رو کم خونده بودم...

...از شانس بد ما ما اول از همه برای درس پرسیدن به پای تخته رفتیم...

...به نظر خودم گند زدم به همه چیز...

...اما به نظر خانم خوب دادم...

...هیچی رفتم کلاس زبان چون روحیه ام خراب بود و امتحان پایان ترم هم داشتیم دیگه واویلا...

...سعی کردم امتحان رو خوب بدم اما نمیدونم چی کار کردم...

...برام دعا کنید نمره ام خوب بشه...

...فعلا بای...

*good bye*
  • ۳۱
💖 miss fatemeh 💖
امیدوارم نمره ی خوبی به دست بیاری :)))
ممنون😘😘
جودی آبوت
سلام
ان شاالله که موفق باشی
ممنون😁
tina 36
سلام مرسی از نظرات خوبت اجی امیدوارم نمرت حتی بالاتر از اونی باشه که دوست داری ....
بسیار ممنون😍😍😍
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی